هیچ تجر به ای برای آفتابگردان تلخ تر از هرزگی آفتاب نیست خسته ام از روزهایی که به دنبال خورشیدی که نبود در سر به هوایی گذشت تو به من بگو چه کنم بگو به کدام خورشید بپیوندم تا مزرعه ی آفتابگردان دیگر به فریب رقص باد تن در ندهد...
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 22:37  توسط lili
|

دست عشق از دامن دل دور باد!
می توان آیا به دل دستور داد؟
می توان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟
موج را آیا توان فرمود: ایست!
باد را فرمود باید ایستاد؟
آنکه دستور زبان عشق را
بی گزاره در نهاد ما نهاد
خوب می دانست تیغ تیز را
در کف مستی نمی بایست داد
قیصر امین پور
حالا خودت درباره حرفات قضاوت کن. بگو چه جوری می تونم فراموش کنم؟ چه جوری به دل دستور بدم دوست نداشته باشه، چه جوری وقتی تو چشات نگاه می کنم سرشار از نیاز نشم؟ آخه بی انصاف یه بار، فقط یه بار، خودتو جای دل بی قرار من بذار تا بفهمی برای اینکه یه لحظه بیشتر کنارت باشم حاضرم خودمو به هر آب و آتیشی بزنم. تو همه دنیای منی. نخواه دنیامو فراموش کنم...
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 21:55  توسط lili
|
بچه که بودم دستم را مدام از دستان نگرانی که مراقبم بود رها می کردم و آرزویم بود که یکبار هم که شده تنها از خیابان زندگی رد شوم. حالا که دیگر نمی شود بچه بود و فقط می شود عاشق بود از سر بچگی، هر چه وسط خیابان زندگی سر به هوا می دوم هیچ کس حاضر نمی شود دستم را بگیرد و برای لحظه ای حتی مراقبم باشد.
مریم حیدر زاده
آرزو می کنم روزای سختی رو که دارم تجربه می کنم هیچ وقت تجربه نکنی.
اعتراف می کنم دیگه حتی این اشکا رو هم دوست ندارم آخه از چشایی کسی ریخته می شه که لیاقت تو رو نداشت. اما نه، نمی شه به کسی که عاشق توست توهین کرد...
هر ستاره شبی ست که از تو دورم .آسمان چه پر ستاره است....
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 21:4  توسط lili
|
A boy liked a girl in a CD shop very much. But he did not tell her about his love. Everyday he went to the CD shop, and bought a CD just for talking to her. After a month he died, when the girl went to his house and asked about him, boy’s mom said that he died, and then mother took the girl to boy’s room. She saw all the CDs unopened. The girl cried and cried and finally died. Do you know why she cried? Because she had kept her own love letters inside the CD packs. She also loved him.
If you love someone, say to him and her directly. Don’t wait for the destiny to play the role.
این داستان رو گفتم تا بدونی چی شد که شهامت اینو پیدا کردم که بهت بگم دوست دارم.
منو ببخش اگه عذابت دادم، اگه اون جور که باید بلد نیستم پرستشت کنم. ببخش اگه عاشقت شدم.
چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند
و تماشای تو زیباست اگر..
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 18:27  توسط lili
|
سلام
برای تو می نویسم، تو که هیچ وقت ندیدمت اما اندازه تک تک ستاره های آسمون دوست دارم. برای تومی نویسم، تویی که وجودتو احساس می کنم. تو که یه روز با تولدت افتخار مادر بودنو نصیبم می کنی...
سلام دختر کوچولوی من. خیلی با خودم کلنجار رفتم تا بالاخره تصمیم گرفتم برات نامه بنویسم. شاید یه روز وقتی بزرگ شدی آدرس این وبلاگ بهت دادم تا بخونیش. تا بدونی مادرتم روزای سختی رو گذرونده. عزیزکم، می خوام ازت بخوام منو ببخشی اگه عاشق بابات نیستم. منو ببخشی اگه نمی تونم اون زندگی پر از عشقیو که مستحقش هستی نصیبت کنم... منو ببخش حتی اگه بخشیدن سخته. می خوام بدونی من همه تلاشمو کردم تا کسی رو که عاشقشم به دست بیارم. می خوام بدونی من واسه رسیدن بهش هر کاری کردم.
یادمه یه دوست قدیمی می گفت همه چیزه آدم غرورشه، اونو نشکن، چون با شکستنش دیگه هیچی نخواهی داشت، دیگه هیچکس نیستی. و من به خاطر عشقم از غرورم گذشتم. می خواستم التماسش کنم. نه فقط به خاطر خودم بلکه به خاطر تو. اما... اما، اون منو نمی خواست و من اجازه نداشتم ازش بخوام عاشقم باشه. یادمه یه جا خوندم من اجازه دارم هر کسی رو دوست داشته باشم اما اجازه ندارم از کسی بخوام منو دوست داشته باشه، این قانون طبیعته. من واسه به دست اوردنه کسی که دوسش داشتم همه تلاشمو کردم. اما اون منو نخواست و من مجبور شدم ازش بگذرم.
خانمی من، حالا که بزرگ شدی می دونم می فهمی که آدم فقط یه بار عاشق می شه و تا ابد با اون عشق زندگی می کنه، حتی اگه دست یکی دیگه تو دستش باشه، حتی اگه آغوش یکی دیگه پناهگاه تنهاییاش باشه اما بازم عشقشو نمی تونه فراموش کنه.
زندگی در جریانه و من باید ازدواج کنم به خاطر جامعه ای که پذیرای یه دختر تنها نیست، به خاطر پدر و مادری که دیدن دخترشون تو لباس سفید قشنگترین آرزوشونه، و به خاطر تو. به خاطر تویی که از وقتی هستی داشتم وجودتو احساس کردم.
نارنینم، قول می دم همه تلاشمو کنم که باباتو دوست داشته باشم. قول می دم براش هر کاری کنم اما ازم نخواه عاشقش باشم و منو به خاطر این ناتوانی ببخش. عزیزکم تو همه دنیای منی.
می دونم از مادری که عاشق یکی دیگه است متنفری اما من همه تلاشمو کردم که فراموشش کنم و عشقشو از دلم بیرون کنم اما نتونستم. منو ببخش مثله بابات که سالها پیش منو بخشید. خانم گلم، من نمی تونم اونو فراموش کنم. نمی تونم به همین سادگی ها ازش بگذرم. نمی تونم بهش فکر نکنم. نمی تونم... به خدا نمی تونم. اگه یادشم بخوای از من بگیری من دیگه هیچی نخواهم بود. زندگی من با یاد اونو که معنی پیدا می کنه...
مادرت رو ببخش، به خاطر گناهی که بی اراده مرتکب شده. مادرت ببخش به خاطر دلی که بی اراده عاشق شده، اونو ببخش، خواهش می کنم
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 18:40  توسط lili
|
Yeki ra doost daram vali oo bavar nadarad
yeki ra doost daram haman kasi ke shabo rooz be yadash hastam va lahzate sarde zendegiyam ra ba garmaye eshghe oo migozaranam
kasi ra doost daram ke midanam hichgah be oo nakhaham resid
va hichgah nemitavanam dastanash ra befesharam
yeki ra doost daram bishtar az har kasi, haman kasi ke mara asire ghalbash kard
yeki ra doost daram ke midanam oo digar barayam yeki nist, barayam yek donyast
yeki ra baraye Hamishe doost daram, kasi ke hargez bavar nakard eshghe mara
kasi ke hargez ashkhayam ra nadid va nadid ke chegoone az ghame dooriyash parishanam
yeki ra ta abad doost daram, kasi ke hichgah dared delam ra nafahmid va nadanest ke dar donya tanha kasist ke dar ghalbam neshaste ast
yeki ra dar ghalbe khish asheghane doost daram, kasi ke negahe asheghaneye mara nadid va lahze e ke be oo labkhand zadam negahash be sooye digari bood
ari yeki ra az tahe del sadeghane doost daram, kasi ke lahze e be poshte sarash negah nakard ke man asheghane be donbale oo miravam
kasi ra doost daram ke baraye man behtarin ast, az bi vafaehayash ke begzaram baraye man aziztarin ast
yeki ra doost daram ke hargez in doost dashtan ra bavar nakard
nemidanad ke cheghadr doostash daram, nemifahmad ke oo tamame donyaye man ast
yeki ra ba hamin ghalbe shekasteam, ba tamame ehsasatam, bi bahane doost daram
kasi ke ba vojoode inke ghalbam ra shekast, ama hanuz ham dar ghalbe shekaste am ja darad
yeki ra doost daram ba inke in doost dashtan divanegist ke… man divanevar tanha oo ra doost daram
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 15:27  توسط lili
|